تبليغاتX
و این هم بگذرد
و این هم بگذرد

 

 

سلام

وای چندوقت نبودم.چراااا؟؟

نه.اشتباه نکنید اینطوری درس نمیخوندم که نرسم بیام اینجا.به این دلیل نمیومدم که حسش نبود.

اینو در خودم کشف کردم که آدمی هستم که وقتی یه هدفو انتخاب میکنم.اصلا برای انجام دادنش متمرکز نمیشمو سریع هدفای دیگه خودبخود جایگزین میشن.بیخیال.

 متن مربوط به سکولاریسمو بخونین.بنظرم جالب بود.راه حل خیلی خوبی بنظر میرسه.وقتی چنین راه حل آزمایش شده ای هست جای فکرم برای آدم باقی نمیزاره که .....

این مطلب بنظرم جالب بود.گذاشتمش.

سکولاریسم ضد دین نیست، مبلغ دین هم نیست. در واقع سکولاریسم خنثی است. حال ممکن است این خنثی بودن بر طبق باورهای مذهبی برخی ادیان به نفعشان نباشد؛ ولی سکولاریسم اصولا پدیده‌ای ضد دینی نیست. اتفاقا سکولاریسم مدافع سرسخت حق انسانی برای اعتقاد [یا عدم اعتقاد] به ادیان مختلف است. از این لحاظ برخی سکولاریسم را تنها راه صیانت از دین دانسته‌اند. در جوامعی که دولت سکولار دارند مردم آزاداند تا دین خود را داشته باشند. آنها به خاطر دینشان [یا بیدینشان] مورد تبعیض قرار نمی‌گیرند. قوانین کشور بر اساس حقوق انسانی و فراگیر است، نه برپایۀ اعتقاد یا عدم اعتقاد به یک دین یا باور خاص. پیروی از یک دین خاص امتیاز محسوب نمی‌شود و همه در برابر قانون یکسانند -چه شیعه باشند، چه سنی، چه بهایی، چه زرتشتی، چه مسیحی، چه بودایی، چه بیخدا، چه بیدین و غیره. این در حقیقت «نشان دهندۀ وجود یک حداقل عقل سلیم در جامعه است.» -چه اکثریت مردم یک جامعه پیرو یک دین خاص یا چندین دین مختلف یا بیدین باشند؛ درک این نکته که انسان‌ها متفاوتند و اجازه دارند عقاید و ادیان مختلف داشته باشند؛ و اینکه برای ادارۀ جامعه بایستی که از یک زیربنای عقلانی و انسانی مشترک استفاده کرد، نه یکسری قوانین انحصاری و تبعیضانه علیه دیگر گروه‌ها، حتی اگر این گروه‌ها در اقلیت باشند. برای تشکیل یک دولت سکولار لازم نیست اکثریت جامعه بیدین باشند، یک طرفدار سکولاریسم می‌تواند یک مومن معتقد باشد یا یک بیخدای تمام عیار، یک حساب دودوتا چهارتا کافی است

 

 

کشورهای دارای دین حکومتی به رنگ قرمز. و کشورهای سکولار به رنگ آبی. و کشورهای بدون اطلاعات کافی به رنگ خاکستری هستند

یک دولت سکولار یا کشور سکولار (به انگلیسی: Secular state) دولتی است که نه باورهای مذهبی را پشتیبانی می‌کند و نه با آنها مخالفت می‌کند. یک دولت سکولار با تمامی شهروندان فارغ از دینداری یا بیدینشان، یکسان رفتار می‌کند. در بیشتر حالات چنین دولتی دین رسمی یا چیز مشابهی ندارد.

دولت سکولار برپایه دفاع از آزادی ادیان که هدف سکولاریسم است بنا شده‌است..از دیگر ویژگی‌های این دولت عدم دخالت دین در سیاست و قانون است. قانون همگی شهروندان را به طور یکسان بدون دخالت دین، تحت پوشش قرار می‌دهد. و از این لحاظ تبعیضی قائل نیست. شهروندان یک دولت سکولار مجبور

نیستند بیخدا باشند. در برخی کشورهای سکولار مانند هند، آمریکا یا تایلند اکثریت دیندار هم وجود دارند.

سکولاریسم معمولا در پرتو عصر روشنگری در اروپا مطرح می‌شود که تاثیر اصلی را بر جوامع غربی داشته‌است. جدایی دین از سیاست در آمریکا و لائیسیته در فرانسه به طور گسترده‌ای بر پایه سکولاریسم رخ داده‌است

ویکی پدیا

 

راستی

در انتخاب بهترین صدای تاریخ از بین ۵۰ خواننده مشهور جهان به استاد آواز ایران استاد شجریان رای دهید. این کمترین کاریست كه میتوانیم برای تشکر از استاد سبزمان انجام دهیم. کافیست كه روی عکس استاد روی علامت مثبت کلیک کرده و بعد از گذاشتن کامنت گزینه all done را کلیک کنید اگر قصد انتخاب خواننده دیگری را ندارید

http://feedproxy.google.com/~r/balatarfeed/~3/gfA4u3QvE7Y/story.php?utm_source=feedburner&utm_medium=email

 

کاش هر وقت خواستم در مورد راه رفتن کسی قضاوت کنم کمی با کفشهای او راه بروم
Never judge another person unless you have walked one mile in his shoes

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 20:25 توسط امیر حسین| |

 

 

موضوع پست قبليمو خودمم نفهميدم اما ميخوام بالاخره راجع به عشق بنويسم.خب من تاحالا چندتا دوست دختر داشتم.گاهي وقتا نبايد عشق و عادت رو باهمديگه قاطي كرد.مثلا من از مرگ يا از دست دادن جوجه اي كه بچه گيام داشتم خيلي ناراحت ميشدم.شما فكر ميكنين عاشق جوجه ام بودم؟!!

خب بهش عادت كردم.خيلي موقع ها ما به دوستمون عادت ميكنيم.تو من اين موضوع خيلي حادتره.جدايي برام خيلي سخته.(من از بيم جداييها ترك كردم آشناييها).من فكر ميكنم تاحالا عاشق نشدم.شايد بخاطر اينه كه عشق از شناخت ميادو من آشناييهاي زيادي نداشتم.ولي اينو ميدونم كه عاشق جنس مخالفمم.چون زن ها ميتونن مادر بشن.يعني يه حسه خدادادي تو اونها وجود داره.يعني مهربوني ذاتي دارن.وقتي يه مادر ميتونه اينطوري به بچه اش عشق بورزه.يعني اين حسو داره.يعني مردم ميتونه اين حس اونو بطرف خودش بكشونه.پس اين وظيفه مرده كه زنش اونو دوست داشته باشه!!!!

براي من عاشق كسي بودن كه اونم عاشقته مثل يه رويا ميمونه.نه عشق افراطي ها.من وقتي دوست دختر داشتم تازه به كسايي كه رابطه اي براي هميشه داشتن حسوديم ميشد.ولي تجربه هايي كه داشتم به غير از ضررهاي بزرگي كه برام داشته  باعث شده دخترهارو بيشتر بشناسم.

يه سوال

شما با رابطه دختر و پسر قبل ازدواج مخالفين يا موافق؟؟(تو بي بي سي موضوع یکی از برنامه های نوبت شما با این عنوان بود كه:شما با رابطه جنسي دختر و پسر قبل ازدواج موافقين؟؟)

 

 خداوندا کفر نمیگویم چه میخاهی تو از جانم ......مرا بی انکه خود خواهم اسیر زندگی کردی....خداوندا تو مسولی ..تو میدانی ماندن در این دنیا چه سخت است ...چه رنجی میکشد ان کس که انسان است و از احساس سرشار.......(دکتر علی شریعتی)

 

آتش مقدس" شک " را آنچنان در وجودم بیفروز تا تمامی یقینهایی که در وجودم لانه کرده بسوزد. دکتر شريعتي

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 19:16 توسط امیر حسین| |

 

 

خب بعد چندین روز دارم بروز میشم.موندم از چی بنویسم.دیشب داشتم فیلم آخرین سامورایی رو میدیدم.اون باعث شد بیشتر به کلمه شرافت فکر کنم.همینطور اصالت.

آیا در مقابل تجدد باید ایستادو اصالت رو حفظ کردو اینطوری شرافتمند بود!؟

واقعا برام جالب بود.برای دفاع از شرافتشون حاضر بودن جونشونو بدن.یه حسی تو من هست که از این اخلاق خوشش میاد.اما انگار عقل مخالفشه.عقل میگه سیاست بورز.برای چی جونتو بدی.

مثلا در بعد کوچیکترش مهم اینه که نمره بگیری.حالا برای گرفتن نمره التماس یا هر کاره دیگه بکن.بعدا حالشو میبری.

نباید روزمرگی زندگی باعث بشه به حالت دوم بیوفتیم.باید در زندگی قانون داشت.قانون اینه که در هیچ حالتی حتی اگه بدترین اتفاقم برات افتاد شرافتتو حفظ کنی.

ولی اینو که اگه همه بهش عمل نکنن ولی همه میدونن.سوال جای دیگس.آیا در مقابل فرهنگ بیگانه باید وایساد؟حفظ اصالت همیشه خوبه؟

تو این فیلم نشون میداد که همیشه یسری آدما تو همه کشورها هستم که در مقابل تجدد وامیستن.و می خوان اصالتشونو حفظ کنن.(نشون داده بود این خوبه)اما یا عوض میشن یا نابود میشن.و تجدد بدم نیست.یجور پارادوکسه.نه؟

 

آیا سرنوشت را می توان تغییر داد؟؟؟

تو قسمتیش که دست خودته خیلی کارا میشه انجام داد.

سعی کردم ایم متنو به اینگلیسی هم بنویسم.بخونیدش اشکالاشو دربیارین.مرسی.(در ادامه مطلب)

 

 

هر وقت دلت گرفت ؛ هر وقت تنها بودی ؛ هر وقت کسی رو نداشتی که باهاش حرف بزنی ؛ هر وقت به دو تا گوش احتیاج داشتی ... گوشی تلفن رو وردار و به موبایل خودت زنگ بزن و با خودت حرف بزن و این رو بدون که همیشه ، یه برادر مهربون و صبور سپاهی هست که با حوصله به حرفات گوش بده


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 0:13 توسط امیر حسین| |

 

 

ميگن اگه همه موفقيته زندگيتو به به انجام شدن يه موضوع منوط كني خيلي خطرناكه.چون اگه اتفاق نيوفته باعث افسردگي ميشه.كاري كه من كردم و  اين روزهاي سخت با هواي باروني و دلگير پاييز همراه شد.ولي اين مطلب رو اصلا براي نوشتن حرفاي مايوس كننده و منفي شروع نكردم.اتفاقا برعكمس.ميخوام انرژي بدم.

آيا آدم به هرچي بخواد ميتونه برسه؟؟؟قبلا منم جز اون آدماي بيتجربه اي بودم كه ميگفتم آره ميرسه.اما يه كلمه اي به نام واقعيت بهم نشون داد كه تو دنيايي كه پر از رقابته و توانايي هاي آدما فرق ميكنه همه به چيزاي خوب نميتونن برسن.موفقيت براي كسايي كه براي چيزي كه دوستش دارن تلاش ميكنن.چون دوستش دارن خيلي توش تلاش ميكنن و تلاششونم براشون لذت بخش ميشه.تا اينجا انگار فرمول موفقيت پيدا شد.اما مشكل اصلي از اين به بعد ايجاد ميشه.به چي علاقه داريم؟جواب اين سوال خيلي سخته.خيلي مواقع ما از رو ناآگاهي به يه چيزي علاقه داريم.اصلا علاقه اي به درس خوندن ندارم.به خاطر همين ميگم شايد به مكانيك علاقه ندارم.حس ميكنم به كارهايي علاقه دارم كه اگه توش يه چيزيو ميسازن سازنده نهاييش يه نفره .آره وقتي بوجود اومد بگم من ساختمش.قبلا خيلي به انيميشن علاقه داشتم.خيليم وقت روش ميزاشتم. اين ميتونه دليلي براي حرف من باشه.

آدم وقتي به شغلش علاقه داشته باشه از اون لذت ميبره و شايد قسمت بزرگي از زندگيشو كه به اون كار ميپردازه از دست نميده.اينارو گفتم كه تلاشمو براي خوندن براي كنكور كارشناسي ارشد براي رشته مكاترونيك محكم تر كنم.(فكر ميكنم به مكاترونيك علاقه دارم)آدم وقتي يه چيزو با تمام وجود بخواد تمام كائنات بهش كمك ميكنن كه بهش برسه.(اوني كه بيشتر بهش فكر ميكني جذبت ميكنه)چيزي كه اذيتم ميكنه وقت كميه كه تا كنكور مونده و حجم زياد درساس.ولي اصلا مهم نيست.براي اينم توجيح دارم.4 ماه قراره درس بخونم.با 11ترمه شدنم با خرج كردنه اين وقت چيزيو از دست نميدم.پس پيش به سوي يه جنگ بزرگ.تلاش براي رسيدن به يه هدف ميتونه لذت بخش باشه.چيزي كه خیلی وقته تجربه اش نكردم.

 

پيروزي يعني توانايي رفتن از يك شكست به شكست ديگر بدون از دست دادن اشتياق

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 15:30 توسط امیر حسین| |

 

 

خيلي دير دارم اين مطلبو مينويسم.حس مثبتي به فردا دارم(اميدوارم مثل حس نمره ام نشه!!)چي ميشه كه يه حكومت انقدر مخالف پيدا ميكنه.مثلا خود من چي ميخوام؟من كه وضعمون خوبه.يعني متوسطه.بيشتر ميخوايم؟خب دوتا معلم بيشتر از اين ...

ميدونين وقتي پاي جون وسط مياد بايد وضع مردم از يه حد بحراني رد بشه که بخوان از جونشون بگذرن.فكر ميكنين الان شده؟.به لطف طلاي سياه كه 4سال پيش كشيد بالا  كشوري كه 80 درصد درامدش با نفته بايد وضع مردم بهتر بشه يا حداقل بدتر نشه.كه فكر نمي كنم شده باشه.اين از نگاه يه طرفدار حكومت ميتونه قانع كننده باشه.حالا مشكل كجاست؟

در دو قسمت ميشه بهش پرداخت:

1.خب اگه فقط خوردنو خوابيدن باشه كدوم كشوري كه نفت داره وضع مردمش بده.كافيه يه نگاه به كشوراي عربي بندازين.مردمش تو رفاهن.پس تو كشوري كه قراره فقط پول نفت تقسيم بشه فقط كافيه عادلانه تقسيم  بشه.انقدر فاصله طبقاتي نباشه.وضع خانواده ما بد نيست ولي آيا به حقمون رسيديم؟آيا اينايي كه يك شبه پولدار شدن تلاش بيشتر كردن؟آيا من كه دارم مهندس ميشم فقط با تلاش خودم ميتونم  به اون ثروتاي رويايي برسم.خب تو حكومت اسلامي كه آقايون دم ازش ميزنن بند پ تعيين كننده ترين قسمت زندگيه!

مني كه مي خوام درسمو تموم كنم مدام نگران آينه كاريه خودمم. واسطه گري بهترين كارهه.چرا كشوري مثل استراليا نيروي متخصص ميخواد و از كشوراي ديگه ميگيره.چون اقتصادش شوكوفاستو نيرو كمم آورده.تو كشور ما همه ميرن دانشگاه ولي كارخانه اي نيست.

 

2.فكر همه مردم مثل هم نيست.هر كسي يجور فكر ميكنه.متاسفانه تو ايران بجاي رسيدگي به فكر مخالف تنها راه حل مسئله رو پاك كردنه صورت مسئله و از بين بردن فكر مخالف ميدونه.خب ديكتاتوري كه شاخ و دم نداره.تا حالا نشده حرف دل من تو رسانه ميلي گفته بشه.خب منم به اندازه اون بسيجي از ايران سهم دارم.شايد من اين حكومتو نميخوام.بايد كشته بشم.

اگر آزادي هاي اجتماعی به مردم داده ميشد اصلا مردم ياد سياست نمي افتادن.اصليترين مشكل مردم همينه و بيشترم ميشه.تو حكومتي كه هيچ فرقي با يه حكومت پادشاهي در هيچ قسمتي نداره آزادي هاي اجتماعیم از مردم گرفته بشه نتیجه اش جز مخالفت مردم نمیشه

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 1:13 توسط امیر حسین| |

 

  

انگار بازم اون 0.1 درصد بد براي من اتفاق افتاد.اگه مطلباي چندتا پست قبليمو خونده باشين ميدونين كه اين هفته اي كه گذشت چقدر براي من مهم بود.فكر مي كردم ديگه همه چيز تموم شد. فكر ميكردم درسم تموم شدو از شر كرمانشاهو اون اومدنو رفتنا خلاص شدم كه ... .نابود شدم.له شدم.خورد شدم.تا حالا خيلي درس افتاده بودم.آره من خیلی کم کاری کردم.مسولیتشم به عهده میگیرم.ولي اين داغونم كرد.آخرين نمره كلاس.ديگه نميدونم چي بايد مي خوندم.چيكار بايد ميكردم.اگه نمي خوندم مسئله اي نبود.چرا باید ۲ نفر تو یه کلاس بیوفته یکیشم من باشم با وجود اینکه درسو بلدم.هر چي به گذشته ام و به روزهايي كه پشت سر گذاشتم نگاه مي كنم روز خوبي توش پيدا نمي كنم.هر قسمت زندگيم يه بدبختيه كه اصلا دست من نيست درستش كنم.خدا باعثش شده.آره رسيدم به قسمتي كه تو پست قبليم گفتم مي خوام راجع بهش بنويسم.خوب شدچرا بايد فكر كنم خدايي هست يا چرا اگه بر فرضم باشه چرا بايد ازش تشكر كنم.مگه من خودم خواستم كه متولد بشم كه كه بخوام به گفته آقايان آزمايش بشم.يعني انقدر ناتوانه كه نتونسته يه دنيايي درست كنه كه انقدر كثافت توش نباشه.اشتباه نكنين اين چيزايي كه مينويسم فقط به افتادنه درسم و 11 ترمه شدنم نيست.قبل اين پستم گفتم كه مي خوام در مورد خدا بنويسم.يه چيزايي هست كه جاش فقط توي دفتر خاطراتمه.خيلي وقته كه دعا نمي كنم.ميگفتم خدا به كار اين جهان كاري نداره.اگر ميخواست كار منو درست كنه خيليا واجبتر بودن.اون مريض سرطاني رو خوب ميكرد.اون كور رو بينا مي كرد...

ولي مي گفتم وجود داره.می گفتم ایمان بهش حداقل از نظر روانی به آدم آرامش میده. اما الان مي گم وجودم نداره.دليل ميارن كه اون قادر مطلقه و اين جهان با اين عظمتش آفريده اوست.خب من ميگم(اصلا به خودم کاری ندارم) اتفاقا گند زده.خيلي جاها ناتوانه تو اين دنيا.چرا اونارو نمي بينين.

 

این یکهزارم حسی بود که صبح داشتم.ممکنه عوض شه ولی چیزی بود که باید میگفتم.

 

 

اگه خدا وجود داره.یه بیمار سادیستیکه که داره با نگاه کردن به زجرای ما

لذت میبره.(مغزی که خودش بهم داده اینو میگه)

 

اشتباه نكنيد منم دنبال دوست داشتنه خدام اما ...

این چیزاییم که نوشتم همش یه نظریه اس.بخاطر این میگم که من احساس نمیکنم عقل کلم.خیلی شده که قبلا یه فکری میکردم بعدا عوض شده.

 


خدا هست يا نه.عدالت داره يا نه؟

دليل هاي زيادي وجود داره كه خدا هست اما در عين حال دليل هايم هست كه وجود نداره ويا بي عدالته.

تنها جواب بي عدالتيها اينه كه ما خدا و كارهاشو نمي فهميم(از فهم ما خارجه).وگرنه هيچ توجيح عقلانيي براي بي عدالتياش نيست.

به خاطر رعايت كردن جنبه احتياط و جنبه روانيش و اينكه بدون بحث بايد خدا رو پذيرفت خدا وجود داره.و به نظر ميرسه يه روزي همه چيزو ميفهميم.

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 22:22 توسط امیر حسین| |

 

 

 

این نوشته رو را دارم با عجله مینویسم.تا چند ساعت دیگه می خوام برم کرمانشاه.فردا ۲تا امتحان دارم.امتحانارو پاس میکنم؟؟ یعنی چی میشه؟

چقدر حساسه!!!!

 این مطلب به مرور پر میشه

امروز شنبه اس.

۲تا امتحان دادم.هنوز کرمانشاهم.یکیش که مورد داشت به احتمال زیاد پاسم.اونیکی که مشکلی نداشت.دیوانه سوال های تیر ماهو دوباره داده بود.بعضیا بیست میشن.حالا ۲تا مونده.همچنان امیدوار.خیلی برام مهمن این امتحانا.آواره بودیم.بالاخره یه جا پیدا کردیم.بصورت خیلی شانسی.رفتیم اتاق یکی از بچه ها تو خوابگاه.راحته فقط کولر نداره که امروز ظهر اذیت کرد.

 

امروز دوشنبه(۳ومین امتحانم دادم)

بعد از دادن امتحانم خوشحال بودم.چرا؟بر اساس اینکه فکر میکنم ۹۹.۹ درصد امتحانام پاس میشه.ولی بعدش رفتم تو فکر.این۰.۱ درصد بد برای من بیشتر اتفاق می افته!!!

پس هنوزم یعنی چی میشه؟؟؟من اون سالی که پشت کنکور بودم هیچوقت یادم نمیره.جز سال های خوب عمرم بود.بعد از کنکور فکر می کردم دیگه برای هیچی استرس نخواخم داشت.ولی الان فهمیدم که اون موقع اصلا استرس نداشتم.اون موقع به یه موضوع فلسفی به نام واقع گرایی فکر می کردم.واقعا اگه آدم بتونه واقعا بهش عمل کنه هیچ مشکلی پیدا نمی کنه.مثلا فردا به من بگن برقو افتادی.خب این واقعیته.چه کاری از من بر می آد؟؟باید فکر بعدش بود.ولی اینا در حد حرفه.عمل بهشه که مهمه.

 امروز جمعه

عجب روز بدی بود.ولی فردا روز تاریخیه.بالاخره از این باطلاق میام بیرون.اصلا فکرشو نمیکنم که درسی بیوفتم.من همیشه به دیگران میگم مثبت فکر کنین.بزار یبار خودم بهش عمل کنم.یه حسایی برای نوشتن یه مطلب تکون دهنده در مورد خدا دارم اما الان وقتش نیست.فردا صبح زود ساعت ۶ می خوایم با امین بریم.احتمالا ۱۰ میرسیم.بزار حساب کنم چقدر مونده تا رهایی.آره ۱۶ ساعت

 در ادامه مطلب نامه دکتر سروش رو گذاشتم(حتما بخونین)

 

 

فکرت را عوض کن

زندگیت عوض می شود


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 12:42 توسط امیر حسین| |

 

 

 تو جمله بالا دروغش رو با تشدید بخونین!!!

من ميگم آدم نبايد به نيت نوشتن يه مطلب بشينه پاي كامپيوترو شروع كنه به نوشتن.بايد اوني كه مينويسي از دلت بياد.بايد موقعي كه چيزي به فكرت رسيد شروع كني به نوشتن.يعني فكر خودش بايد بياد نه بياريش.

خیلی به سیاسی نوشتن علاقه ندارم ولی داشتم سخراني احمدي نژاد رو ميديدم که آمپرم چسبید به سقف!هر آدمي كه كمي اهل احتياط باشه و از بحثاي سياسي دور باشه قطعا گول ميخوره.حرف از عدالت ميزنه.حرف از تريالدر بودن 10درصد و فقير بودن 90درصد ميزنه كه حرف دل همه اس اما وزيرش مولتي ميلياردره .خب به راحتي دروغ ميگه.و خوبه كه اينم اثبات شده.فيلماش هست كه چقدر راحت دروغ ميگه.(هاله نور)هميشه فكر ميكردم كسي كه انقدر دم از اسلام مي زنه چطور ميتونه به اين راحتي دروغ بگه.امروز از يه زاويه جديد بهش نگاه كردم

.اين بشر فكر ميكنه با آدم كشتن يا دروغ گفتن داره به اسلام و امام زمان كمك ميكنه.اگه يكي مخالفه بايد كشته بشه.اين در راه اسلامه و اشكالي نداره(البته این یه فرضیه اس)

ميدونين چي بيشتر از همه لجمو درآورد.ايشان مي فرمودند كه از 30 نفري كه كشته شدند 20 نفر از بسيجي ها بودند كه با رشادت تمام در حفظ امنيت مردم مي كوشيدند و مراقب مردم بودند.خوبه خودم به چشم خودم رفتار بسيجي ها با مردمو ديدم.جلوي خودم يه نفرو از پشت زدنو خوابوندن زمين(هنوزم وجدانم ناراحته كه نتونستم هيچ كاري بكنم).خوبه كه خودم با چشماي خودم ديدم كه چطوري با حمله و كتك كاري تظاهرات آروم مردمو مي خواستن خاموش كنن.

 

این دفعه کلا سیاسی شد

آقای احمدی نژاد عزیز !

شما فرماندار دولت موسوی بودید .چرا آن زمان به روند کار دولت اعتراض نکردید ؟

شما استاندار دولت هاشمی رفسنجانی بودید ودر همان دولت استاندار نمونه انتخاب شدید .چرا در آن دوران صدایتان در نیامد ؟چرا بعد از آن حداقل مانند دکتر عباسی حامی امروز شما یا چون پالیزدار وفاطمه رجبی عاشق وشیفته شماست که سکوت کردید ودم نزدید ؟ وجرات نکردید سخنی بگویید ؟

چرا وقتی شهردار تهران بودید با پسر متخلف هاشمی – به زعم شما – و مدیرعامل مترو برخورد نکردید ؟ اگر نگذاشتند مثل شب مناظره به ملت می گفتید .

رییس جمهور محترم !

اگر حمایت یک شخص جون هاشمی از دیگری مذموم وناپسند است چرا شما در زمانی که عضوشورای مرکزی جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی و نیزشورای مرکزی جامعه اسلامی مهندسین بودید درانتخابات مختلف از هاشمی وناطق نوری حمایت کردید ؟؟


 

 

و با اجازه از وبلاگ وبگردی با طعم قهوه

 

گرگها خوب بدانند در این ایل غریب
گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز

گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز

آب اگر نیست نترسید که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز...
((دکتر زهرا رهنورد))

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 22:45 توسط امیر حسین| |

من 14 و 16 و 21 شهريور امتحان دارم.امتحان هاي دانشگاه.اشتباه نكنيد ترم تابستوني نگرفتم.دانشگاه ما جز دانشگاه هايي بود كه امتحاناش بخاطر اتفاقات بعد از انتخابات لغو شد.شايد اين تنها جنبه مثبت دانشگاه ما باشه!

خب بدجوري زخميش كردم(ليسانسو مي گم) به عبارت ديگه اينا آخرين امتحان هاي ليسانس من هستن(يعني ميتونن باشن چون شايد زبونم لال خداي نكرده بيوفتم)معلوم نبودن تكليفم خيلي اذيتم ميكنه وگرنه امتحاناي سختي نيست.من تا دلتون بخواد از دانشگاه تجربه گرفتم.البته در ازاش تا دلتون بخواد واحد افتادم.در حقيقت من دانشجو نبودم زندگي جو بودم.اين روزا فكر به آينده خيلي فكرمو مشغول كرده.معدلم داغونه(12.70).تقريبا هيچي از درسام بلد نيستم.اطلاعاتمم راجع به رشته ام پايينه.واي چقدر اسفناكه.مي خوام بخونم براي ارشد اما فكر مي كنم وقت كمه.(من فکر می کنم اگه میخوای ارشد بخونی حتما یکی از دانشگاه های تهران باید بخونی)يه جوراييم حوصله ندارم.ولي تنها راه براي يه مرور به گذشته و پاك كردنه گنداي گذشته است.مي خواستم برم خارج اما فرصت فقط تا ماه آذره و مدرك تافل مي خوان و من زبانم در حد متوسطه.

اينارو شما کنار هم می گذارید به چه نتيجه اي ميرسين؟؟

 

راستی همیشه می خوام همه پست هام یه مطلب سیاسی داشته باشه.حتی اگه شده یه عکس!

شیر تو شیر می شه ولی لازمه.موقع تظاهراتا بعضی موقع ها میومدم بلاگفا بعضی وبلاگا اصلا ایران زندگی نمی کنن چنان بحثای عشق و عاشقی و کل کل هاشون داغ بود که آدم تاسف می خورد.

با توجه به هزینه هایی که دادیم خیلی زوده که بخوایم فراموششون کنیم..

کروبی یکی از مستندات خود را مبنی بر آزار

 جنسی بازداشت شدگان کهریزک منتشر کرد

http://aftabparast.wordpress.com/2009/08/24/karubi_released_firstdoc/

http://www.etemademelli.ir/published/0/00/71/7193/

 

و اما جملات پرمغزم

اگر هر روز راهت را عوض کنی هرگز به جایی نمی رسی

 

در ضمن می خوام خبر یه شبکه جدید به نام فارسی۱ رو بدم که دیروز پیداش کردم.(سریالهای خارجی با دوبله فارسی پخش می کنه)

فرکانس

۱۱۱۳۷

h

 

27500

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 16:9 توسط امیر حسین| |

یه شروع تازه.می تونست عنوان مطلب این پستم باشه ولی فکر کردم که این وبلاگو تا آخر عمرم ادامه بدم.خیلی جالب می شه.وقتی پیر شدم بر می گردمو ...و وقتیم مردم پروندش بسته می شه.

می خوام وبلاگ بیشتر جنبه خاطره نویسی و بیان افکارم باشه اینطوری نیازیم به نظرات ندارم.چون من قبلا زیاد وبلاگ درست کردم ولی به ۳تا پست بیشتر نکشیده که کرکره اشو کشیدم پایین.فکر می کنم به خاطر این بوده که من چیز می نوشتم که دیگران بیان بخونن و از اونجا که من چند سال دیگه قراره آدم مهمی بشم! الان کسی نیست بیاد وبلاگمو سریع دلسرد می شدم.

اصلا می خوام انقدر این وبلاگ خصوصیاتمو نشون بده که اگه خواستم زن بگیرم بگم این وبلاگو بخونه که باهام بیشتر آشنا بشه!!!!

 

 

 آها یه چیز دیگه می خوام جملات مهم و جالبم اینجا بیارم.اولیش

اگه باید با کسی بخوابی

تو بغل کسی که عاشقشی بخواب

 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 0:42 توسط امیر حسین| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

language="javascript" type="text/javascript"src="http://pichak.net/topblog/cod/pichak.net.js">